![]() |
![]() |
|
|
توی فصل بی تو بودن فرصت یکی شدن نیست
خوش به حالت که یه لحظه م تو سرت خیال من نیست واسه تو فرقی نداره زنده باشم یا نباشم این منم که بی تو انگار باید از خودم جدا شم توی آسمون چشمات به سیاهی دل میبازم می رسم به این ترانه قصه ای تازه میسازم توی چشمای تو دیدم همه ی بود و نبودم تو ولی رهاترینی بی نیازی از وجودم منم اون غروب دلگیر تا همیشه پر روایت این طرف شروع عشقه اون طرف تا بی نهایت توی این دیار غربت عمریه من از تو دورم مث جاده های پرتم که همیشه بی عبورم........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 شهریور1388ساعت 15:4 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
وقتی باران می بارد و از دریا نسیم و از گل رایحه ی خوش به مشام میرسد یاد تو در قلبم جان میگیرد.
ای که زلال تر از باران و آبی تر از دریا و زیباتر از گل هستی. ایکاش چون نسیمی به روح خسته ام بوزی و مرا جانی دوباره بخشی...........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 14:55 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
Hello Dear برای نهصد و نود و ششمین بار مداوم میگویم: !Im so sorry ..................................................................... Dear من پیشترها هم به شما توهین کرده بودم ... آن هم به دلیل شدت علاقه ام به شما و تواتر بی اعتناییتان نسبت به خودم بود . آن روز ها زود از اشتیاهاتم میگذشتید . ناراحت میشدید اما می گذشتید از این خطای کلامی زشت . ?But this time … this time
!You are leading me to the hell ......................................................................... Dear آن روز های دور که خیلی جوان بودم و -به گفته خودتان زیبا - and شما خیلی خیلی دوستم داشتید , یک بار خدمت تان عرض کردم که آدم ها هم تاریخ مصرف دارند . !You did not accept it من و شما یک برهه تاریخ را با هم زندگی کردیم در این دنیا ... و حالا شما کاملآ این تاریخ دنباله دار را کات کرده اید بی خودی . ................................................................... Dear من نه آدرسی از شما دارم نه شماره تماسی ...Of course , I have a phone number that یا خاموش است یا با یک ((الو))ی خوش طعم پاسخ داده میشود اما می رود سریع به سمت قطع شدن صدا و امید . ................................................................... Dear من و شما برای چند سال و هر سال چند صدم ثانیه با هم زندگی کردیم ...But now بعد از این همه سال و ثانیه ٬ مرا رها کرده اید بدون کوچک ترین رد پایی از حضورتان در این دنیا . ......................................................................................... Dear ایران کشور بزرگی ست و مهم تر از آن کره زمین ٬ سیاره خیلی خیلی خیلی بزرگی ست ! دقیقآ نمیدانم چه وسعتی دارد؟! اما میدانم عمرم کفاف نمی دهد که هر متر مکعب آن را با تمام دقت تمام جست و جو کنم برای یک بار دیگر دیدن شما ! ..................................................................................... Dear لطفآ بفرمایید که من کجای این جهان پهناور دنبال شما بگردم ٬ بدون هیچ آدرس و...؟!
.Thank you for guiding me !!!I will see you in another life
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 دی1387ساعت 2:19 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 مرداد1387ساعت 4:57 توسط امير حسين صمدايي |
|
دوستت دارم را گجا بنويسم كه ماندگار باشد ؟ روي تن شبنم، اگر بچكد چه؟ روي لبخند گلبرگ،با زمستان چه كنم؟ روي بستر ساحل، پس چگونه جلو رقص موج را بگيرم؟ پس بهتر آنست كه در لحظه لحظه دلتنگي هايم دوستت دارم را زمزمه كنم چرا كه هميشه دلتنگ توام ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 20:29 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
در عمق تنهایی ام به گذشته مینگرم و هوای گریه دارم . عهد بسته ام گاهی از باران و گاهی از چترهای خیس بنویسم . وقتی ترانه هایم زنده میشوند بیشتر دلتنگ میشوم ، آخر، ترانه ها تو را به یادم می آورند . تو برایم مثل دریایی که وقتی بزرگب موج هایت را میبینم یاد عظمت عـــــشــــق می افتم . ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 31 تیر1387ساعت 4:2 توسط امير حسين صمدايي |
|
اگر سراپا حسرتم، اگر یک چشمم خون چشم دیگرم اشک است، اگر خانه دلم پاییزی است، اگر آرزوهایم خاکستر شده است،همه حکاییت از گمشده ای دارد که روزی آرام و قرار من بود، روزی که آمد و زیباترین کلام آسمانی را در اعماق وجودم به یادگار گذاشت و گفتم دیگر دفتر زنگیم را برای نوشتن یادگاری نخواهم داد ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 تیر1387ساعت 23:43 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 تیر1387ساعت 19:48 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
اي نگاهت شكوه كلامم
بي نگاه تو من نا تمامم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 تیر1387ساعت 13:58 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
زود برگرد که من، دل نگران خواهم شد
از غمت ای گل من، جامه دران خواهم شد
تا رسد بوی تو من زنده، از آن خواهم شد
باز کن سفره ی دل بهر تو نان خواهم شد
تو بیا، تا برسی بهتر از آن خواهم شد
عاقبت خاک در منزلتان خواهم شد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 4:3 توسط امير حسين صمدايي |
|
نهاده ام دو چشم خود، خیره به سوی راه تو
میشکند دل مرا، گریه ی گاه گاه تو
خوی گرفته این دلم، با دل بی گناه تو
گشته نگاه خسته ام شیفته ی نگاه تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 تیر1387ساعت 10:38 توسط امير حسين صمدايي |
|
نوشته بی وجود تو من از درون شکسته ام
قسم نمیخورم ولی، به پای تو نشسته ام
به خاطر وجود تو، از همه کس گسسته ام
سر کمند عشق را به پای خویش بسته ام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 تیر1387ساعت 1:20 توسط امير حسين صمدايي |
|
همدرد غمم سایه ی دیوار شده
افسوس دلم، پیش دلت خوار شده
چندیست که از هجر تو بیمار شده
دنیا که برای دل ما،تار شده! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 تیر1387ساعت 23:36 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
برایم با تو بودن عالمی داشت
همیشه حرف های مبهمی داشت!
دلم جز یادت ای گل همدمی داشت؟!
دل من احتیاج مبرمی داشت! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11:40 توسط امير حسين صمدايي |
|
خیابان،کوچه،شب،دالان خالی دو چشم خیره به گلدان خالی نشسته تا که بابا شاید امشب بیاید با دو تکه نان خالی فقط تا ده شمرد اما نیازش نمیگنجد در این دهگان خالی در آنسو یکنفر،افسرده،خاموش گلو پر بغض با دستان خالی به سمت خانه ی خود گام برداشت به سمت خانه و ایوان خالی در افکار خودش گم بود اما صدای ترمز و میدان خالی ... *** شب از نیمه گذشت و او نیامد دوباره کوچه،شب،دالان خالی . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 19:44 توسط امير حسين صمدايي |
|
گر چه از فاصله ی ماه به من دور تری ولی انگار همین جا و همین دور و بری ماه میتابد و انگار تویی میخندی باد می آید و انگار تویی میگذری شب و روز تو نگفتی که چسان میگذرد میشود روز و شب این جا که به کندی سپری باز بگذار،در و پنجره ها را امشب باد می آید و می آورد از من خبری خبری تازه که نه یک خبر سوخته را باد می آورد از فاصله ی دورتری خبر اینقدر قدیمی ست که هر پیر زنی خبر اینقدر بدیهی ست که هر کور و کری میتواند که به یاد آورد و بشنودش تو که خود فاعل و مفعول و نهاد خبری |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 19:30 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
گر چه از باد نمانده اثر انگشتی روی دیوار و در و پنجره اما تلفن میزنم امشب به پلیس و به او میگویم یک نفر شاخه ی احساس مرا از لب باغچه ام دزدیده ............. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 19:14 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
دریا مرا دوباره بخوان رود میشوم
در جستجوی بود تو نابود میشوم در پیچ پیچ کوچه ی بی انتهای عشق تا میرسم به نام تو مسدود میشوم یک قله میشوم که مرا فتح کرده اند در خود شبیه دایره مسدود میشوم سیگار میشوم و تو کبریت میشوی آهسته بر لبان خودم دود میشوم ((در آزمون زنده بگوری دوریت)) بسیار بیسوادم و مر دود میشوم با خود ببر مرا به تماشای زنگی دارم شبیه مرگ شبالود میشوم روح مرا نبود تو تبخیر میکند دریا مرا دوباره بخوان رود میشوم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 تیر1387ساعت 1:36 توسط امير حسين صمدايي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 تیر1387ساعت 1:7 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
نمانده هیچ نشانی، چنان از آدمها
که باز هم بنویسی، امان از آدمها دلم گرفته از این صبح خالی از خورشید نه از تو،از همه،از آسمان،از آدمها كجاست جاي تو؟ اي خوب تا كه برخيزم به جستجوي كسي بي نشان از آدمها به جستجوي خودم آنطرفتر از دنيا اگر كه پر شده باشد جهان از آدمها دوباره پلك بزن!تا كه چشم هايت را... شبيه چشم كسي،ناگهان از آدمها ببينم از تن تاريخ تا بر آشوبم عليه اين من تنها،نهان از آدمها ******* مرا به هيِيت انسان هميشه عاشق كن چه آرزوي قشنگي،امان از آدمها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 تیر1387ساعت 1:7 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
مطمئن باش
و برو ضربه ات کاری بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 13:30 توسط امير حسين صمدايي |
|
«اسرار دیدهها»عاشقتر از دلم کیست؟ در وصف ماجرایش از آسمان ببارد آوای نالههایش لیلی اگر به عشوه بر من ستم روا داشت باز عاشقانه گویم جانم شود فدایش گر امر داد به زنجیر پایم درون آن گیر فرمانبری نمایم خواهم فتاد به پایش من عاشقانه مستم در هر کجا که هستم آری چو مِیپرستم از باده نگایش ای عاشقان کجایید؟ درد مرا بیابید گویید کجا بجویم آئینه سرایش «صالح» دمی بخود آی رویی به «لیلی» بنمای تا با دلت بگوید «اسرار دیده»هایش
«آریا صمدایی گلهکلایی ـ ساری» |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 23:50 توسط امير حسين صمدايي |
|
رفتنم آسان است... مثل پرواز صدا ،از قفس تنهايي مثل رقصيدن موج رفتنم آسان نيست... بعد امروز كه از بودن خود غمگينم بعد گم گشتگي و ترس در آغاز شدن رفتنم آسان است.....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 1:5 توسط امير حسين صمدايي |
|
با اشك ستاره اي دلم مي شكند
با نامه پاره اي دلم مي شكند
شاداب تر از هميشه هستم اما
.....
تنها به اشاره اي دلم مي شكند.....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 0:27 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
گوشه ی چشم بگردان و مقدر گردان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 0:25 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
نمي خوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم چون دنيا يه روز تموم ميشه نمي خوام بگم که مثل گلي چون گل هم يه روز پزمرده ميشه نمي خوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس چون شب هم بلاخره تموم ميشه . . . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 0:22 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
وقتی حواست نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 0:20 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
همواره در پيوند با رويا ها باش
چرا كه با مرگ روياها زنگي چون پرنده بال شكسته ايست كه ياراي پروازش نيست . . . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 0:19 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
گل سرخ عاشق بود
عاشق دستهای باغبان به امید دیدن او هر روز شیدا تر می شد و از تب عشق هر روز خجل تر و سرخ تر ولی نمیدانست عاقبت روزی همان دستهای مهربان او را خواهد چید و در بستر یخ زده ی زمین برای همیشه خواهد خفت ... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 0:9 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
گاه شايد اين باشد كه در افسون گل سرخ شناور باشيم كار ما شايد اين است كه ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم . . . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 0:6 توسط امير حسين صمدايي |
|
|
صفحه نخست ايميل من آرشیو |
| اينم عكس من |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
88/06/01 - 88/06/31 87/10/01 - 87/10/30 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 |
|
RSS
|